دموکراسی اهوازی وصندوق تاجران! - پایگاه خبری تحلیلی عصر ماه اهواز

  مشاهده مطلب

      ۲۰ اسفند ۱۳۹۷      ۰             99542      سیاسی, مقالات   Print This Post Print This Post

اهواز همیشه این طور نبوده، یک روزگاری برای خودش چیزی بوده، کسی بوده، سری داشته، سروری میکرده؛ اما به یک بارگی کاسه امیدش، کاسه گدایی شد، یک هو از هیئت آدمی جاندار با گونه های سرخ و هلویی، بدل به جانی آزرده و زردنبو شد، جانی گیج که الفبا گم کرده، زبانش فاقد صوت است، و اگر از لای دهان و دندانش صدایی شنیده شود، صدایی است که معنا را باخته!.مشکل اهواز تنها در گم شدن صدایش خلاصه نمی شود، بلکه در امر کتابت نیز مشکلی دو چندان دارد، حروف الفبای اهوازی؛ بر روی کاغذ لیز می خورند و کلمه ها بدون کالبد زاده می‌شوند، تو گویی کلمات؛ جنینی اند جن زده؛ فقدان معنا - فقدان هیئت - فقدان قاعده و استیلای استثناء، از مجموعه مشکلاتی است که اهواز را از جسدی با دو پا و دو چشم و دو دست و دو گوش و... به موجودی بدل ساخته تماما غایب! اهواز دیروقتی است گم شده و کسی از او خبر ندارد.

قصه غبیت اهواز اما از کجا آغاز شد؟ چه کسی می‌داند؟ در روایت مردان مجرب در وادی فقدان؛ از انتخابات دوره سوم شورای شهر به عنوان مهمترین نشانی فقدان؛ یاد می‌شود. در انتخاباتی که عارضه الفبای لغزنده، صندوق های چوبی دموکراسی را، به گورستان کلمات بدل کرد و معنا مردگی، چنان کالای روز شد؛ که شورای مذکور حتی سر به سلامت نبرد.شورای سوم اهواز جنین مرده ای زاده شد، موجودی که پیش از نفس کشیدن، آلوده ویروسهای قاتلی بود که از دموکراسی، موجود عجیب الخلقه می سازد، اما ناقلان ویروسها دست از کار نکشیدند و مزه شور صندق های چوبی همراه با الفبای لیز، آنان را به صیادان ماهری بدل ساخت، شکارچیانی که از انبان روز، مردار شب را صید کردند و به مردمان اهوازی فروختند.

و این حکایت تا قصه آخرین نوع از انتخابات اهوازی ادامه یافت و ادامه یافت و ادامه یافت، نمایه ای یکسان از نوع صندوق های چوبی رای در اهواز، صندوق هایی که دچار مالیخولیای عجبیی شده‌اند، بیماری که نمیداند چه می‌گوید، و اگر شانس و تقدیر کمک کرد و این موجود بیمار، حکایتی سر راست نوشت، آنکه زورش از دموکراسی بیشتر است، صندوق ها را خفه می‌کند.آخرین تلاش دموکراتیک صندوق های رای در اهواز، ادامه سنت انتخابات باری به هر جهت بود، سنتی که چند دوره است بر مدار(( عشقم می‌کشد)) می‌چرخد، عشقی که می‌تواند انبوه رای مردمان را به تلی از زباله بدل سازد و هیچ اتفاقی نیفتد، و بدتر اینکه کسی تعجب نکند!

تعجب برای چه؟ حیرت چگونه؟ وقتی که در اهواز هر چیز تکراری باشد اما نحوه انتخاب، همیشه تازه است! و انگار قرار است تازه بماند! وگرنه چگونه میتوان انبوه رای مردمان تاجر و بازرگان و صنعتگر و... را تنها به صرف پسند! به یک هیچ بی ریخت بدل ساخت؟ چگونه میتوان به صرف داشتن عنوانی درشت مثل مدیر کل و... انتخابات صنفی مردمانی غیر دولتی را زیر و زبر کرد؟.آخرین انتخاب، آخرین برگه رای، آخرین صندوق تنها، آخرین تلاش و بسیاری آخرین دیگر به سادگی بدل به آخرین هیچ شد، تو گویی مرگ در پس هر قصه اهوازی آرام گرفته، انگار دموکراسی اهوازی نوع تازه ای از گورکنی است، گور کلمه - گور معنا - گور صندوق رای و گور همه آنچه امید می‌گویند، همانی که یک رییس تهران نشین، روزی نشان‌مان داد و گفت نگران نباشید که به همراه امید و با شمشیر کلید، همه گورکنان را به خانه می‌فرستم و مرگ را تبعیدی ابدی می‌کنم، حاصل اما دولتی شد که مدیرکلش و استاندارش و دیگر فسیل‌های مانده از عصر جلیدی، امید را در صندوق گمنامی چپاندند و با همان کلید، قفل بستند و در دره ای بی آب و علف رها کردند تا بمیرد، و اینگونه بود که دموکراسی اهوازی، مقبره کلمه و معنا شد و اهواز، آدمی ورشکسته که حتی برای خودکشی، هزینه خرید طناب دار را ندارد

دکتر غلامرضا جعفری

 

 دیدگاههای کاربران

  1-  دیدگاهها پس از تایید مدیر سایت نمایش داده می شوند.
  2-  از ارسال دیدگاههای تکراری و حاوی توهین به حزب یا گروه خاصی پرهیز گردد.

دیدگاه های بسته

با عرض پوزش. مطلبی یافت نشد!