در وطن خویش پیغمبرم! - پایگاه خبری تحلیلی عصر ماه اهواز

  مشاهده مطلب

      ۰۹ خرداد ۱۳۹۸      ۰             102609      عناوین اصلی, مقالات   Print This Post Print This Post

بعد از بدست گیری قدرت در اسپانیا توسط ژنرال فرانکو و فالانژیستهای اسپانیایی, روشنفکران و فیلسوفانی همچو اونامونو سر به ستیز و مخالفت با این نظام مورد حمایتِ موسولینی, هیتلر و کلیسای کاتولیک اسپانیا برداشتند.در همان آغاز به قدرت رسیدن فالانژها مراسم بزرگی در آمفی تئاتر دانشگاه سالامانکا برپا شد.در این مراسم اسقف سالامانکا، فرماندار شهر، همسر فرانکو و ژنرال میلان استرای حضور داشتند و اونامونو، رئیس دانشگاه وقت، ریاست مجلس را بر عهده گرفت.

پس از اتمام تشریفات مراسم، ژنرال میلان استرای با ادبیاتی تند مردم ایالت کاتالونیا و قلمرو باسک را مورد حمله قرار داد و گفت که: اینها «سرطان هایی در پیکر ملت هستند. فاشیسم که سلامت را به اسپانیا باز خواهد گرداند، خوب می داند که چگونه باید، همانطور که یک جراح مصمم و بدور از هر گونه احساس همدردی کاذب، عمل می کند، این سرطان را از بین ببرد و آن را از بدن خارج سازد.« از ته آمفی تئاتر، یک نفر شعار مورد علاقه ژنرال را سر داد و فریاد برآورد: «زنده باد مرگ»و آنگاه میلان استرای کلام مهیج خود را که «اسپانیا» بود بر زبان آورد و گروهی به او پاسخ دادند! « یگانه!».و او دیگر بار گفت «اسپانیا» و جمع حاضران که هنوز مردد بودند پاسخ دادند: «بزرگ!».و هنگامی که میلان استرای آخرین «اسپانیا!» ی خود را به فریاد گفت طرفدارانش پاسخ دادند، «آزاد !».و آنگاه چند فالانژیست پیراهن سرمه ای در برابر تصویر قاب شده ی فرانکو که در بالای سکوی سخنرانی بود، سلام فاشیستی دادند.

اینک تمامی چشمها به اونامونو دوخته شد.او هم آهسته برخاست و چنین گفت:« منتظر هستید که حرف بزنم. مرا خوب می شناسید، و می دانید که نمی توانم ساکت بمانم. بعضی اوقات سکوت معادل دروغ به حساب می آید، چون ممکن است نوعی تأیید شمرده شود. میل دارم در اطراف سخنرانی - چون باید به نحوی آن را بنامیم- که ژنرال استرای در اینجا ایراد کرده اند مطالبی بگویم.من توهین های خشم آلود ایشان به ملت های باسک و کاتالان را به کنار می گذارم! همان طوری که همه شما آگاه هستید، خود من در بیلبائو بدنیا آمدم.کاردینال( اشاره به کاردینال پلا ای دنیل می کند که لرزان در کنارش قرار گرفته بود.) اهل کاتالان است و چه بخواهد و چه نخواهد، در بارسلون بدنیا آمده است.

( بعد از آنکه سکوت ترسناکی بر سالن حکمفرما شد، لحظه ای مکث می کند).دیگر آنکه بگویم این فریاد مرگ دوستی و غیرمعقولِ «زنده باد مرگ!» به گوش من هم رسیده است. و من، که در سراسر عمرم عقایدی ابراز داشته ام که همیشه موجب برانگیختن خشم آنهایی شده است که آن را درک نمی کردند، ناگزیرم برایشان اعتراف کنم که، بعنوان کارشناس در این زمینه، این عقیده مضحک را نفرت آور یافتم. ژنرال آسترای یک معلول است.

ضمنا نیازی نیست که برای گفتن این حقیقت صدا پایین آورده شود. او یک معلول جنگی است. همان طور که سروانتس بوده است. ولی متأسفانه امروز در اسپانیا معلول های بسیاری وجود دارند. و اگر خداوند تفضلی نفرماید، باز هم بر تعداد آنها اضافه خواهد شد. برایم بسیار تأثرآور است اگر تصور کنم که ژنرال استرای قواعد مورد قبول توده های مردم را رعایت کند. از یک معلول جنگی، که فاقد عظمت روحی سروانتس است، انتظار می رود که، با دیدن افزایش شمار معلول ها در اطراف خود، آرامش روحی شعفناکی در خود احساس کند.»

در آن لحظه، میلان استرای پیش آمد. بعضی ها، که بسیار گوش به خیال پروری های خود می دهند، حتی ادعا می کنند که هفت تیری را نیز در دستش می گرداند. طبق یک روایت، آسترای اعلام داشت که مار عقل زدا دوباره روی دمش نشسته است و باید کشته شود.به گفته ی دیگران، استرای فقط در برابر اونامونو فریاد زد: «مرگ بر عقل! زنده باد مرگ! »به هر روی، در پاسخ به درخواست حاضران جلسه، اونامونو به سخنانش ادامه داد: «اینجا عبادتگاه تفکر است، و من کاهن بزرگ آن هستم و شما به حرمت و قداست آن توهین کردید، من همچنان هستم و برایم اهمیت ندارد که حکایت ها چه می گویند. در وطن خویش پیغمبرم. پیروز می شوید اما قانع نخواهید ساخت. پیروز خواهید شد زیرا که از قدرت حیوانی بالایی برخوردارید، اما هیچ کس را قانع نخواهید ساخت. زیرا که قناعت و باور یعنی قبول حجت و سروری. و هنگامی که دوست دارید حجت شما مورد قبول واقع افتد، چیزی را از دست می دهید: حق کشت و کشتار و نیست بودگی دیگری. و برای من بیهوده است که از شما خواهان این باشم که در مسیر تعالی اسپانیا قدم بردارید.»

سکوتی سنگین برقرار شد. و بعد استاد حقوق کلیسای کاتولیک دانشگاه با حرکتی سرشار از شجاعت و شهامت در حالی که رئیس دانشگاه را با یک دست و مادام فرانکو را با دست دیگر گرفته بود، از تالار خارج شد.این آخرین کنفرانس اونامونو بود و او پس از آن در خانه اش تحت نظر گرفته شد و بی تردید اگر ترس از واکنش بین المللی در میان نبود، رهبران ناسیونالیست او را به زندان می انداختند.

نگارش و ترجمان: هادی حزباوی

 

 دیدگاههای کاربران

  1-  دیدگاهها پس از تایید مدیر سایت نمایش داده می شوند.
  2-  از ارسال دیدگاههای تکراری و حاوی توهین به حزب یا گروه خاصی پرهیز گردد.

دیدگاه های بسته