حصیرآبادی - قسمت دوم - پایگاه خبری تحلیلی عصر ماه اهواز

  مشاهده مطلب

      ۲۲ بهمن ۱۳۹۷      ۰             98106      اجتماعی, خوزستان   Print This Post Print This Post

ساکنین حصیرآباد ملغمه ی عجیبی بودند، کارگران روزمزد و فصلی و کارکنان شرکت ها از یک طرف و و از طرف دیگه حضور و سکونت گدایان نابینا و فلج تا معلمان منطقه مذکور را خاص کرده بود، به جرأت میتوان گفت حصیرآباد هند کوچکی بود با فرهنگ ، زبان و رسوم مختلف ، که مردمانش بدون اطلاع از ایل و تبار و پیشینه همدیگر ،زندگی مسالمت آمیزی داشتند.بدلیل کوچک بودن خانه ها ، کوچه های خاکی منزل دوم کودکان و حتی زنان بشمار میآمد ، زمان سپری شده در کوچه و خیابان بسیار بیشتر از درون خانه ها بود ، خیلی مواقع بزور از خانه بیرونمان می‌کردند ، بعدها فهمیدم برای زن و شوهرهای حصیرآبادی که هر کدام ۵ ال ۶ فرزند کوچک و بزرگ که بعضاً در یک اتاق میخوابیدند، جای شب و روز عوض می‌شد ، و کوچه ها بودند که خلوتی خانه ها را برای زن و شوهرها به ارمغان میآوردند ! و الا با اینهمه بچه و شلوغی و کمی جا برای خوابیدن مگر می‌شد ، بچه درست کرد!!

لین های (خیابان) حصیرآباد ، از جایی که خیابان اصلی که به آن سرآسفالت می گفتیم شروع می‌شد و تا انتها تکه بندی می‌شد و تقاطع آنها را چهار راه می گفتیم ، از سر آسفالت تا انتهای خانه هایی که حصیرآباد گفته می‌شد در بعضی جاها تا شش چهارراه می‌توان شمرد ، خیابان ۳ برای تردد با موتور و ماشین و حتی مسافر کشی محسوب و به نوعی خیابان اصلی بشمار میرفت ، لین ۵ و آنهم چهارراه اول ،بازار اصلی محله بود ، که از طلا فروش تا سبزی فروش و پوشاک را پوشش میداد ، که بدلیل قیمت مناسب آن تاکنون محل خرید بسیاری از شهروندان اهوازیست، خانواده ها معمولا خریدهایشان هر روز بود ، و تقریبا بخاطر اینکه خانمها هر روز همدیگر را در بازار می دیدند ، حرف ناگفته ای بین آنها نمی ماند ، و چرخش اطلاعات بین همسایه ها بی نظیر بود ، بطوریکه میدانستیم ناهار روز پیش همسایه روبرو چی بود! یا اینکه چرا مادر حسن جوجه همیشه ساکت است !

خود حسن میگفت ؛ وقتی مادرش در سن پیری باردار میشه و نرگس را بدنیا میآورد ، توسط فرشته ها لعنت میشه و زبانش بند میاد ، بیچاره نرگس اونموقع ۳ سال بیشتر نداشت و مادرش یه زن ۶۰ ساله اخمویی بود که از او میترسیدیم ، اما بعد از اینهمه سال حالا معلوم شده بیچاره مادر حسن جوجه افسردگی پس از زایمان گرفته و این بیماری باعث بدخلقی و گوشه گیری او شده اما اونموقع از این حرف‌ها نبود ، و اگر زنی پس از زایمان که آنوقت زایمان طبیعی بوده و خیلی ها سر زا نیز میمردند بلافاصله به کارهای روز مره بر نمی گشت ، میگفتند تنبل است یا برای شوهرش ناز می کند ،به غیر از مردمانی که زندگی شفافی داشتند در این میان بودند افرادی که خیلی با بقیه دمخور نمی شدند.

منزل جوادِ۶ یا ۷ ساله که با مادرش به تنهایی زندگی می‌کردند ، دیوار به دیوار خانه یک روحانی بود ، که میگفتند پیشنماز مسجد جدید الاحداث محله است، مادر جواد از صبح تا غروب بیرون بود ، و بیشتر اوقات ِجواد تا برگشتن مادرش در کوچه میگذشت ، طبق معمول یه روز که میخواستیم ما یعنی بچه های لین ۴ با تیم خیابان ۷ مسابقه بدیم ، جواد حاضر به آمدن نشد ! جواد دروازه‌بان تیم و من کاپیتان بودم ، جواد را به روح پدرش قسم دادم که بیاید ! حاضر نشد ، گفت که لطیف فحش مادرش داده و به مادر ش گفته: ...!! جواد با عصبانیت و غیرت کودکانه حصیرآبادی گفت: خودش دیده که مادرش در خانه های ثروتمندان در منطقه ای که اونموقع کورش میگفتند کلفتی می‌کند و ادامه داد : مادرم مریض است و تا صبح سرفه می‌کند . البته منم از بعضی ها شنیده بودم که مادر جواد بعد از فوت همسرش سر به هوا شده!! جواد نیامد و ما ،اون روز باختیم.

غروب که مادر جواد مرا در کوچه دید ، بهم گفت : تو به جواد فحش دادی؟ گفتم : نه ، ترسیدم !، پس بلافاصله گفتم : لطیف بود ، ...سرفه به زنی که رنگ پریده و روبرویم ایستاده بود ،اجازه نداد ،تهدیدم کند ، دستش را روی دهانش گذاشت و رفت.همسایه ها میگفتند ، که پیشنماز مسجد حرف زدن با مادر جواد را حرام میدانست ،اگر اینچنین بود و جواد راست میگفت که مادرش کلفتی میکنه و مریض است ، باید پیشنماز را مورد مؤاخذه و ملامت قرار داد.

فاضل خمیسی

 

 دیدگاههای کاربران

  1-  دیدگاهها پس از تایید مدیر سایت نمایش داده می شوند.
  2-  از ارسال دیدگاههای تکراری و حاوی توهین به حزب یا گروه خاصی پرهیز گردد.

دیدگاه های بسته

با عرض پوزش. مطلبی یافت نشد!