مجالی برای محال! - پایگاه خبری تحلیلی عصر ماه اهواز

  مشاهده مطلب

      ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۸      ۰             101818      عناوین اصلی, مقالات   Print This Post Print This Post

محمد دورقی :برآمده از بطن تاریخ ، میان نخلها و نهرها، در آغوش شالیزار و سدر ، بر جانب تالاب ، برخاک تفتیده افتاده است. با تنی تب آلود و لب هایی که لانه ی ناله اند وچشمانی که چشمه ی حزنی ابدی اند. دشنه ی دیوصفتان ِ یغماگر، تا دسته در پهلویش نشسته است. نه جانی برای جنبش دارد و نه توانی برای تحرک .نخل ها ی داغدارِ نیمه خشک ،بالای سرش با حزنی ژرف سوگواری می کنند وعابران سوگمند به عبث تکانش می دهند تا شاید جانش را از تاراج جراحت های لاجرم  بازیابند. اما بی رونق و رمق، شادگان ، چگونه می تواند برخیزد و سرور و سَروری به سرقت رفته را از سرگیرد؟زمانی مثل انار بود. رخشان وسرخ و آبدار. اناری آویخته از ناربُن نهر فلاحیه. از آن انارهای بهشتی که وصفش در الرحمن قرآن آمده است. شهری شریف وشگرف شکفته بر شاخسار شموخ ومجد. روییده بر جانب رودهای رویا آفرین. زمانی این شهر، شهر صفا و رونق بود .اما امروز ....

امایی که از پس این توصیف شیرین می آید کمی تلخ است.شادگان اناری ست که دستانی سوء یا اهمال کار، به قصد یا ناقصد ، آن را از شاخه حیات چیده است و به دستانی پر زور و دهانی پر ولع سپرده تا آن را تا مرز لهیدن بفشارد و آبش را با حرصی نهایت ناپذیر تا آخرین قطره بمکد.آیا این گفته ها و گزاره ها، نمایه ای از توهم  توطئه است ؟ ناله ای بی علت وگلایه ای بی سبب است؟دیدار ازشادگان دیدار ازمحرومیت است. محرومیتی تحمیل شده که قسمت عمده آن محصول سو ءعملکرد برخی از نامسئولان منفعت طلب و ویژه خوار است .مسئولینی که اکثرآنها به یک منظومه فکری تعلق دارند و درفضای انحصار وانسداد بی سابقه موجود ، به مناصب رسیده اند. انحصارِتصدی پست در دست کسانی ست که به نحوی به این منظومه منتسب باشند.در این سیستم انحصاری، ادارات به شکل هبه وهدیه به افراد واجد شرایط !!  اهدا می شوند .

درسیستم منحصربفرد ارزیابی این منظومه نیز ، مسئولی موفق است که بتواند بخش عمده ای از منابع مالی آن اداره یا سازمان را شخصی سازی کند. این ادعا  نه  پژوهش می خواهد ونه اقامه برهان.بینه ای که برای همه، حتی عوام غیرمتتبع هم محرز شده است. درست است که شرایط عمومی کشورنامساعد ونابسامان است اما شرایط شادگان درهمه زمینه ها از متوسط کشوری فاصله زیادی دارد.بیکاری ، تعطیلی پروژه های عمران و زیبا سازی شهری،سپردن مسئولیت ها به افراد کم تجربه وناآگاه، مذاکره ضعیف ونا متوازن با استاندار و مدیرکل های استانی  در اثر فقدان علم وتخصص، عدم ترویج و فرهنگ سازی برای گسترش مشاغل پایدار روستایی وعشایری که در قانون۷ماده ای حمایت ازایجاد وتوسعه مشاغل پایدار عشایری و روستایی مصوب شهریورماه ۹۶ تسهیلات خوبی به آن اختصاص یافته است وصدها عدم وفقدان دیگرکه ازحوصله این بحث خارج است.

دیدار با شادگان، شهری که شیرازه اشتیاقم را تشکیل می دهد ، شهری که شرر شوق به خرمن رخوتم می زند دیدار با ناکامان نجیب است.شهری که درحضورش سراسر شیفتگی می شوم.البته شیفتگی نه از آن نوع که فی البداهه بتوانم اسباب وعللش را بشمارم. راز است.راز سر به مُهری که با زبان و استدلالی اساطیری  ، ناخودآگاهم  را پذیرای عشقی بی تفسیر میکند.سالها پیش وقتی در کاکینادای هند یا کارتاخنای اسپانیا قدم می زدم حس مشابهی داشتم.حس قدم زدن در متن تاریخ وسنت.مصاحبت با اصالت وقدمت.در شادگان یا  کارتاخنا  تاریخ به تمامی حاضر است .دستانت را می گیرد.در چشمانت خیره می شود ،همراهی و راهبری ات می کند، قصه قدمت در گوش ات می خواند و با یک بال شوق ویک بال حسرت تو را به آفاق دور پرواز می دهد.شهری که مردمش  بعلت فقدان صنایع – از هر نوعش- برای بقای عزتمندانه ، تالاب وکشتزار ونخیلات را به ضیافت سفره هایشان برده اند ونان شان طعم تلاش می دهد.

در شادگان وارد هر کوچه وخیابان که می شوی با اجحاف چهره به چهره می شوی. آسفالتهای قدیمی وخراب، جدول های فرسوده و بی رنگ، پارک های لخت وعور و بدون امکانات ، میدانهای  ساده بی سازه  ومنظومه جامعی از نداری های عیان دیگر که به هزار زبان  در گوش ات قصه حرمان واجحاف می خوانند. نیازهای این مردم اصیل در خیلی از جهات با نیاز پدرانشان  در سالیان دور مشترک است. نیاز به اولین مولفه های متعارف هرم نیازها. نیازهای ساده زیستی. این عقب افتادگی مفرط عقوبت کدامین گناه این مردم کم خواه و شکیباست؟نجابت وشکیبایی و این همه کیفر سخت تاب نیاوردنی؟! نسبت وتناسب این گناه نکرده و این فرجام دشوار را چه کسی  رقم زده است؟

شادگان هواپیمایی ست که از رادار رصد مسئولین خارج شده است وهیچ برج کنترلی سرگشتگی بی حد و حصرش را کنترل نمی کند. تصویری محو در مخیله ی تاریخ  و حضوری کم رمق در جانِ  جغرافیا. امروزه در تنازع بقای دیوان سالارانه، انعکاس دقیق، عالمانه، دلسوزانه و قاطعانه وضع موجود  وارائه تصویری روشن  از نارسایی ها وکمبودها، نقش موثری در جلب منابع و در نتیجه تحول مناطق دارد.بکارگیری اسلوب مناسب ، اسلوبی مدیریتی مبتنی بر بیان صریح و صحیح حقایق موجود، برای متقاعد کردن مراکز تصمیم گیری  و نهادهای تخصیص منابع ، نقش مهمی در معطوف کردن نگاه ها به منطقه مورد نظر ایفا می کند.به جرات می توان گفت بخش بزرگی از نادیده انگاری شادگان در مراکز تخصیص وتصمیم گیری ، ناشی از عدم قدرت مسئولان محلی  در تبیین مسایل جاری و ارائه تصویری پر وضوح  از وضع نابسامان وتحمل ناپذیر موجود باشد. تحول به استقرار مدیریت تحول ونگرشهای تحول گرا نیاز دارد واین خصیصه  در مدیرانی ومسئولانی که در پی روزمره گی وگریز از ایجاد تعهد برای مدیران بالا دستی هستند، یافت نمی شود.

شادگان در سایه مدیریت صحیح  وبکارگیری مدیران تحول خواه متعهد وانقلابی  مستعد تحول است.تحول، پروژه است.باید آن را هم چون پروژه تعریف کرد و بامشارکت ومساهمت وحمایت همه خیرخواهان و دلسوزان بند به بند اجرا کرد. هر چند که ممکن است عده ای بخاطر فضای یاس حاکم بر این شهر این مساله را چیزی شبیه به محال بدانند  اما  انتخابات اسفندماه   ۹۸را  می توان مجال تحقق این محال دانست. جامه ی عمل ِ این خیال ِ عریان ، فقط در کارگاه مدیران توانای عملگرا وتحول خواه بافته می شود.

 

 دیدگاههای کاربران

  1-  دیدگاهها پس از تایید مدیر سایت نمایش داده می شوند.
  2-  از ارسال دیدگاههای تکراری و حاوی توهین به حزب یا گروه خاصی پرهیز گردد.

دیدگاه های بسته